روایت درمانی

 «روایت درمانی» بر تمایلات ما به داستانسرایی سرمایه گذاری می کند تا بتواند برای ما فرصت رشد فراهم کند...

تعریف

روایت درمانی، رویکردی از درمان است که هدفش جداسازی فرد از مساله است؛ اجازه میدهد تا افراد مسایلشان را برونی سازی کنند، بجای اینکه آنها را درونی سازی کنند و با استفاده از مهارت های فردی و حس هدفمندی، در گذر از اوقات سخت، به آنها کمک میکند (روایت درمانی، 2017) این رویکرد در دهه 1980 توسط مایکل وایت و دیوید اپستون، دو درمانگر از نیوزلند، پایه گذاری شد. آنها (در مورد روایت درمانی) عقیده داشتند که جداسازی افراد از مشکلات یا رفتارهای مخرب شان، بخشی اساسی از درمان است (مایکل وایت، 2015). به عنوان مثال، هنگامی که فردی را که به دام قانون افتاده، درمان میکنیم، او را تشویق میکنیم تا خود را به عنوان کسی ببیند که «اشتباه» کرده، نه کسی که یک بزهکار است. وایت و اپستون این مدل درمان را بر پایه سی اصل کلی بنا نهاده اند: 

1-   روایت درمانی، (رویکردی) محترمانه است

در این رویکرد به شان و  منزلت مراجع احترام گذاشته میشود. در این روش، با فرد به گونه ای برخورد میشود که انگار ناقص یا معیوب نیست و یا از هیچ رو «کافی» نیست. کسانی که وارد برنامه های با رویکرد روایت درمانی میشوند، افراد شجاعی هستند که درک میکنند مسایلی در زندگی شان دارند که منجر به ایجاد دغدغه های ذهنی میشود و میخواهند آنها را شناسایی کنند.

2-   روایت درمانی سرزنش کننده نیست

در این شیوه درمانی هیچگاه مراجع به دلیل مشکلاتش، سرزنش نمیشود و همچنین، تشویق میشوند تا (خودشان هم) افراد دیگر را سرزنش نکنند. در روایت درمانی هیچ جایگاهی برای سرزنش کردن کسی یا چیزی وجود ندارد. روایت درمانی افراد را از مسایل شان جدا میکند و آنها را به صورت کلی و تاثیرگذار (بر زندگی شان) در نظر میگیرد که در بافت های فکری یا رفتاری خاصی گرفتار شده اند که مایلند تغییرش دهند.

3-   روایت درمانی مراجع را همانند یک فرد خبره مینگرد

در روایت درمانی، درمانگر نسبت به مراجع، جایگاه بالاتر از نظر اجتماعی یا علمی ، ندارد. در این نوع رابطه درمانی، این نکته پذیرفته شده است که مراجع در زندگی خودش خبره است و انتظار میرود هردو (مراجع و درمانگر) با این بینش جلو روند. تنها مراجع است که از ابعاد مختلف زندگی خصوصی اش را میشناسد، و فقط مراجع است که مهارت و دانش لازم برای تغییر رفتار و بررسی مسایلش را دارد (مورگان، 2000)

این سه باور، زیربنای روابط درمانی و روایت درمانی را تشکیل می دهند. فرایند درمان بر پایه این درک (متقابل) و اتخاذ دورنمایی که ممکن است به احساس بیگانگی بینجامد( ایجاد جدایی راسخ میان افراد و مشکلاتی که دارند)، بنا شده است.

مفاهیم کلیدی و روش شناسی

در روایت درمانی «ایجاد فاصله میان فرد و مشکلات» و خودِ فردِ (مساله دار)، مهم هستند. وایت و اپستون چنین استدلال میکنند که داشتن یک هویت آسیب زننده یا خودانگاره ناسازگار، ممکن استتاثیرات منفی عمیق بر عملکرد و کیفیت زندگی فرد داشته باشد.

اصول موضوعه روایت درمانی عبارتند از:

1-    واقعیت به طور اجتماعی طرح ریزی میشود؛ بدین معنا که تعاملات و گفتگوهای ما با دیگران برروی آنچه به عنوان واقعیت تجربه میکنیم، تاثیر میگذارد.

2-    واقعیت تحت تاثیر و مرتبط با زبان است؛ بدین مفهوم که تفاوت گویش باعث میشود تا افراد تفسیرهای متفاوتی از تجربیات مشابه، داشته باشند.

3-    داشتن یک روایت قابل فهم، کمک میکند تا واقعیت خودمان را تنظیم و تثبیت کنیم. به بیان دیگر، داستان ها و روایات به ما کمک میکنند تا تجربیاتمان را بُعد منطقی ببخشیم.

4-    «واقعیت بیرونی» یا حقیقت محض، وجود ندارد؛ آنچه برای ما «حقیقت» است، ممکن است برای دیگری  یا حتی برای خود ما در زما نی دیگر، چنین نباشد(استاندیش، 2013)

این اصول به وسیله مکتب فکری پست مدرنیسم، که واقعیت را به صورت انتقال، تغییر و مساله ای کاملاً شخصی، مینگرد به هم متصل شده اند. در پست مدرنیسم حقیقت غایی وجود ندارد – حقیقت آن چیزی است که هریک از ما آن را خلق میکند و تحت تاثیر افکار و معیارهای اجتماعی است.

ایده ی این که ما حقیقت را خودمان میسازیم و داستان خود را روایت میکنیم تا جهان را برای خود منطقی سازیم، در روایت درمانی کاملاً مفید است. فرضیه اساسی این (نوع) درمان این است که افراد از مسایل شان مجزا هستند و این فاصله کمک میکند تا افراد مهارت های آموخته شده در روایت درمانی را برای حل این مشکلات، بکار گیرند.

باعث شگفتی است که وقتی مساله را به صورت بخشی از (درون) خودتان در نظر نگیرید، حل مشکل یا بحث در مورد آن بسیار آسانتر به نظر می رسد.